السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

111

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

( باب سوّم قصهء نوح نبى ( ع ) ) فصل اوّل : مدّت عمر و وفات او و علّت نامگذارى و نقش انگشتر و مكارم اخلاقى او در كتاب ( عيون اخبار الرضا ) از امام هشتم ( ع ) نقل شده كه فرمود : وقتى كه نوح سوار بر كشتى شد خداوند عزّ و جلّ به نوح وحى نمود كه : اى نوح اگر از غرق شدن بيمناك شدى هزار بار ( لا إله الّا اللَّه ) بگو و آنگاه از من درخواست نجات نما كه همانا من تو و كسانى را كه همراه تو ايمان آورده‌اند ، نجات مىدهم و وقتى كه نوح سوار بر كشتى شد و بادبان برافراشت و باد تندى بر آنها وزيد نوح خود را ايمن از غرق نديد و باد آنچنان شديد بود كه نوح نتوانست هزار بار تهليل بگويد و فقط با عبارت سريانى گفت ( هلوليا الفا الفا يا ماريا اتقن ) يعنى ( هزار بار لا إله الّا اللَّه اى پروردگار امر مرا اصلاح كن ) آن وقت باد آرام شد و كشتى به آرامى جريان يافت . سپس نوح با خود گفت : بدرستى كلامى كه خداوند به وسيله آن مرا از غرق و هلاكت نجات داده ، واجب است كه از آن مفارقت نكنم و آن را ترك ننمايم ، پس نقش انگشتر خود را اين كلام نمود لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ * الف مرّة يا ربّ اصلحنى . در كتاب ( امالى ) شيخ صدوق با اسناد به امام صادق ( ع ) مىگويد : نوح دو هزار و پانصد سال زندگى كرد كه هشتصد و پنجاه سال آن قبل از پيامبرى او بود و نهصد و پنجاه سال پس از بعثت ، نوح قوم خود را بسوى توحيد دعوت مىكرد و صد سال صرف ساختن كشتى نمود و پانصد سال بعد از آرام گرفتن كشتى و فروكش كردن طغيان آب ، به آبادانى شهرها و سكونت در سرزمينها پرداخت و سرانجام ملك الموت به نزد او آمد در حالى كه او در آفتاب نشسته بود ، ملك الموت به او سلام كرد و نوح جواب سلام او را داد و گفت : اى ملك الموت چه درخواستى دارى ؟ ملك الموت گفت : من آمده‌ام تا روح تو را قبض نمايم ، نوح گفت : به من مهلت بده و مرا واگذار تا از آفتاب به سايه بروم و ملك الموت قبول كرد و او جابجا شد آن وقت به ملك الموت گفت : اى فرشتهء مرگ گويا تمام آنچه از دنيا بر من گذشته است مانند همين رفتن من از آفتاب به سايه بوده است ، پس آنچه را به آن مأمورشده‌اى به انجام برسان و آن وقت ملك الموت روح او قبض نمود ، درود خدا بر او و خاندانش باد .